تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





من انسانم و این حق من است

کاش می شد بروم ، کاش می شد بروم یا بگریزم از خویش

از همه بودن و از هست شدن ، از زمین و همه ی آنچه در اوست

کاش می شد بروم، کاش می شد بروم یا بگریزم از شهر

از شب و دود و سیاهی و دروغ ، از صدای پر از درد و گناه

از نگاه همه ی مردم شهر ، کاش می شد بروم

کاش می شد بروم یا بگریزم از خاک ، از زمین .. باد.. تباهی .. تسلیم

از غروب و غم بی تاب شدن ، از شکوفائی پاییز .. زمستان .. درخت

کاش می شد بروم ،خسته ام .. اینهمه تکرار مرا می شکند

اینهمه بی غمی و بی دردی ، اینهمه ظلمت و تزویر و گناه

اینهمه رنج و غم و شیون و آه ، کاش می شد بروم

نفسم تلخترین معنی بی فرجامی است ، اینکه من باشم و کاری نکنم

اینکه من هستم و هیچم چون سنگ ، بودنم بی معنی است ، ماندنم بی معنی است

کاش می شد بروم ، کاش می شد که یکی دست برآرد از مرگ

و مرا زین همه برون به عدم وصل کند ،شاید آنروز کسی بشنود آوای مرا

درد اندوه مرا لمس کند، و بفهمد که من انسانم و این حق من است

که زمین را ز شب آزاد کنم ، عشق را.. آیینه را.. یکسره فریاد کنم

و بگویم که من آموخته ام بودن را ...


نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com