|
امروز برای اولین بار برنامه نقره رو دیدم ، یک برنامه پر از خاطره و حسای نوستالوژیک.دیدنش خیلی بهم حسای قشنگی داد. نمیدونم شایدم چون من تو جو خاطرات و اینا بودم اینقد بهم چسبید. همونطور که از اسم برنامه معلومه پنجره ای رو به خاطرات هست خاطرات مدرسه، فیلما، کارتونا، سریالا و کلن هر چی که بوی خاطره رو میده. یه گزارش مستند از امیر شهاب رضویان -کارگردان- داشت که مربوط به کلاس اول و درسای اون دوره میشد خیلی جالب بود.دیدن کتاب دفترا پاک کن مداد تراش اون موقعها که وسایل باکلاس الان اصن نمیتونن جای اونارو واسم بگیرن، قسمتهایی از برنامه ای که مرحوم فرهنگ مهرپرور با منوچهر آذری اجرا میکرد، کارتون حاچ زنبور عسل، پروفسور بالتازار، سریال همسران و و همه چیزایی که یادآور اون دوران بودن منو پر از حسایی کرد که غیر قابل توصیفه.از همه مهمتر پایان برنامه با صدای فرهاد که میخونه:
يه شب مهتاب/ ماه میآد تو خواب/ منو میبره/ کوچه به کوچه/ باغ انگوری/باغ آلوچه،/دره به دره/صحرا به صحرا،/اون جا که شبا/پشت بيشهها/يه پری میآد/ترسون و لرزون/پاشو میذاره/تو آب چشمه/شونهمیکنه موی پريشون...
پ.ن1: این برنامه جمعه ها حول و حوش 12 از شبکه 1 پخش میشه پ.ن2: تازه بعد اینهمه سال امروز فهمیدم حاچ زنبور عسل پسر بوده. پ.ن3: راستی بالاخره این مامانشو پیدا میکنه آخر کارتون یا نه؟ پ.ن4: دوستان بلاگفایی پی گیر نوشته هاتون هستم اما امکان کامنت برام نیست، مشکلم هنوز سرجاشه.
|