تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





روزگار در هفته ای که گذشت

>>> هفته­ای که گذشت اونقدر پر از کار و تلاش بود؛ بی­نهایت.خدا قسمت جمیع مجردین دم بخت وبلاگ نویس و وبلاگ خون هم بکنه،عروسی خواهرم بود.چند تا از بچه­های بلاگر رو هم دعوت کردیم و حسابی ترکوندیم و مهمونداری کردیم و خسته شدیم و خوش گذروندیم و جای دوستان رو خالی کردیم.

با توجه به اینکه عروس خواهر کوچکتر از من بود، این چند تا دونه شوید روی سرم کچل شد از بس کلی نصیحت و پند و اندرز و سوال شنیدم که روشنی تو چرا ازدواج نمی­کنی و تاهل چنینه و مجردی چنانه و کلی هم ارشادم کردن، غافل از اینکه تمام سخنان گهربارشون یک اپسیلون هم در من موثر نبود.در مورد ازدواج و بحثای پیرامون اون و نظراتم در این مورد در فرصت مناسب یک پست مفصل خواهم نوشت و یه نسخه هم میدم دست فک و فامیل تا اینقدر گیر ندن بهم بذارن زندگیمونو بکنیم.

 

>>> دیروز از صبح کار و تلاش کن و پس لرزه­های ریخت و پاش عروسی رو جمع کن به عشق اینکه آخر شب فوتبال تیم محبوبت هلند رو  ببینی و آخرشم ضد حالی بخوری اساسی و تیمت حذف بشه و از اون بدتر اس­ام­اس­های بعضی­یارو تحمل کنی با اون تیماشون. واقعیتشو بخوای حقمه، چون خودم خیلی بچه­ها رو اذیت کردم سر بردای هلند.خدایا توبه توبه.خداییش حیف این تیم نبود با اون بازیای ناب و قشنگش.ادامه یورو 2008 بدون هلند لطف چندانی نداره.یه کم منو دلداری بدین و آرومم کنین.

 

>>> شامگاه در ساحل رود نیل، کفتاری به تمساحی برخورد و به هم سلام کردند.

کفتار گفت:حال و روزتان چطور است؟

تمساح جواب داد:وضعم خراب است.گاهی از شدت درد و رنج گریه می­کنم بعد همه می­گویند این اشک تمساح است.این بیش از هر چیزی ناراحتم می­کند.

کفتار گفت:از درد و رنج خودت می­گویی اما یک لحظه هم به من فکر کن.من زیبایی­ها و شگفتی­ها و معجزات دنیا را می­بینم و از شدت شادی می­خندم. بعد همه اهل جنگل می­گویند این حنده کفتار است.

حرف ما قبل آخر: من اگر در بهشت باشم ولی به من بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت   ترجیح بدهی از آن بهشت بیرون می روم .   ژان روستان

حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

 

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:یکشنبه دوم تیر 1387 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com