یکشنبه دوم تیر 1387
روزگار در هفته ای که گذشت
>>> هفتهای که گذشت اونقدر پر از کار و تلاش بود؛ بینهایت.خدا قسمت جمیع مجردین دم بخت وبلاگ نویس و وبلاگ خون هم بکنه،عروسی خواهرم بود.چند تا از بچههای بلاگر رو هم دعوت کردیم و حسابی ترکوندیم و مهمونداری کردیم و خسته شدیم و خوش گذروندیم و جای دوستان رو خالی کردیم.
با توجه به اینکه عروس خواهر کوچکتر از من بود، این چند تا دونه شوید روی سرم کچل شد از بس کلی نصیحت و پند و اندرز و سوال شنیدم که روشنی تو چرا ازدواج نمیکنی و تاهل چنینه و مجردی چنانه و کلی هم ارشادم کردن، غافل از اینکه تمام سخنان گهربارشون یک اپسیلون هم در من موثر نبود.در مورد ازدواج و بحثای پیرامون اون و نظراتم در این مورد در فرصت مناسب یک پست مفصل خواهم نوشت و یه نسخه هم میدم دست فک و فامیل تا اینقدر گیر ندن بهم بذارن زندگیمونو بکنیم.
>>> دیروز از صبح کار و تلاش کن و پس لرزههای ریخت و پاش عروسی رو جمع کن به عشق اینکه آخر شب فوتبال تیم محبوبت هلند رو ببینی و آخرشم ضد حالی بخوری اساسی و تیمت حذف بشه و از اون بدتر اساماسهای بعضییارو تحمل کنی با اون تیماشون. واقعیتشو بخوای حقمه، چون خودم خیلی بچهها رو اذیت کردم سر بردای هلند.خدایا توبه توبه.خداییش حیف این تیم نبود با اون بازیای ناب و قشنگش.ادامه یورو 2008 بدون هلند لطف چندانی نداره.یه کم منو دلداری بدین و آرومم کنین.
>>> شامگاه در ساحل رود نیل، کفتاری به تمساحی برخورد و به هم سلام کردند.
کفتار گفت:حال و روزتان چطور است؟
تمساح جواب داد:وضعم خراب است.گاهی از شدت درد و رنج گریه میکنم بعد همه میگویند این اشک تمساح است.این بیش از هر چیزی ناراحتم میکند.
کفتار گفت:از درد و رنج خودت میگویی اما یک لحظه هم به من فکر کن.من زیباییها و شگفتیها و معجزات دنیا را میبینم و از شدت شادی میخندم. بعد همه اهل جنگل میگویند این حنده کفتار است.
حرف ما قبل آخر: من اگر در بهشت باشم ولی به من بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت ترجیح بدهی از آن بهشت بیرون می روم . ژان روستان
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
•


