تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





سر قولمان میمانیم و آپ می نماییم

با هوشیاری غصه هر چیز خوریم

چون مست شدیم هرچه بادا باد

 

 >> به سلامتی و میمنت و مبارکی منچستر هم قهرمان شد و خوشبختانه حال تنی چند از دوستان اینجانب اساسی گرفته شد،باشد که دیگه کری بیخودی نخونن برا من.به قول این گزارشگرا عجب تقابل غم و شادی دیدنی بود،گمونم اشکای تری دیگه خشک شده باشه. 3 نصفه شب تو خونه کسی هم بیدار نبود یه ذره جشن پیروزی راه بندازم منم دیگه کمبود امکانات بود به روش خودم شادی می­کردم و مسافت جلوی تلویزیون تا آشپزخونه رو هی لی­لی کنان و بشکن زنان می­رفتم و می­اومدم و به افتخار منچستر گوجه فرنگی بود که می­خوردم.

 

>> آدم دلش واسه خودش می­سوزه، اینهمه کشورا برا خودشون جشن ملی و شادی دسته جمعی و عمومی دارن؛جشن گوجه فرنگی،جشن رنگها،جشن گاوبازی،جشن باران و هزار تا جشن و کارناوال دیگه.اون وقت ماها دلمون به همین خوشی­های جمعی فوتبالی مثل بازی ایران- استرالیا یا همین برد پرسپولیس خوشه که اونم هزار سال یه بار تکرار میشه.چی میشد ما هم به تناسب فرهنگ و اوضاع احوال مملکتمون یه جشن اینجوری داشتیم تا ملت از هر فرصت و بهانه­ای برا جوگیر شدن و تخلیه انرژی شنگولانه­شون استفاده نمیکردن. آدم تو این جور جشن­ و برنامه­هاست که یه نمور ملت رو خوشحال و با لبخند سرخوشی می­بینه.

 

>> مثلن خیر سرم خواستم فیلم ببینم اعصابم خرد شد.پل سیزدهم کار فرهاد غریب رو دیدم، چقدر تلخ و اندوهبار بود.کاش اینهمه که در به تصویر کشیدن غم و اندوه و تلخی می­ریم رو اعصاب مردم تو نشون دادن شادیها هم تاثیرگذار بودیم.

 

پیوست:سانی جون چقدر با دیدن شاخه گلت خوشحال شدم.وقتی دو تا ایمیل هم برات زدم یکی بعد بای وبلاگت و یکی هم بعد اون و ازت خبری نشد نگرانت شدم و مجبور شدم اینجا برات پیغام بزارم.اگه برات ممکنه از خودت بی­خبرم نذار.

 

حرف ما قبل آخر:برای يک زندگی خوب مثل سگ کارکن، مثل اسب بخور، مثل روباه فکر کن و مثل خرگوش بازی کن. جرج آلن

 

حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

 

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:دوشنبه ششم خرداد 1387 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com