شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
از هر دری و پنجره ای
1- در راستای اینکه باز هم مدرسهام دیر شد و آمدید نبودم و اینا، همین اول کاری ناچارم یک تبریک بیمزه بیربط بیات بهتون بگم.سال پیش رو سالی توام با موفقیت و سلامتی باشه براتون.
2- هوا را از من بگیر،برنج را از من بگیر،خندهات را هم ایضن،ولی عمرن کتاب را بتونی از من بگیری (سروده پابلو نرودا به مناسبت نمایشگاه کتاب تهران)
هفته گذشته در چنین روزهایی بعد از کلی ماجراهای غمانگیز،هیجانانگیز،ضدحال انگیز،بابای کوزت نذاشت بیاد انگیز،جای بعضی از بچههای پارسال خالیانگیز و چندتا از بچههای اکیپ پارسال بودانگیز و با صدف تجدید خاطره کردن انگیز،خلاصه شادمانانگیز و در پایان خاطرهانگیز رفتیم نمایشگاه کتاب پایتخت.امسال حرفهایتر و تخصصیتر و خیلی با برنامهتر رفته بودیم و الکی وقتمونو تلف نکردیم و کمتر خسته شدیم.
3- عقاید یک دلقک رو مدتها پیش با ترجمه شریف لنکرانی خوندم و دقیقن اون ترجمه رو میخوام و نمییابم راه حل چیه به نظرتون؟
4- میخوام یه کتاب توپ هم معرفی کنم؛شرق بهشت از جان اشتاین بک رو با ترجمه پرویز شهدی خوندم فوق العاده بود و لذت بردم. شما هم اگه نخوندین،بخونینش و خودتون قضاوت کنین.
5- این خواهر برادرای کشک ار*شاد هم تو نمایشگاه حضوری بس فعالانه داشتن و حسابی ملت رو ارشاد میکردن.اینقدر من نسبت به اینا و ماشیناشون آلرژی دارم حتی ماشینای راهنمایی رانندگی رو هم میبینم باعث استرسم میشه.من نمیدونم این طرح جز اینکه مانتوهای کوتاه رو تبدیل به مانتوهای بلند و بدننما و شبیه لباس خواب کنه چه گلی به سرمون زده ؟
6- از اونجایی که در سال نوآوری و شکوفایی هستیم کلی مغزم شکوفا شده و تصمیم کبری گرفتم که وبلاگم رو خیلی جدی بگیرم و حالا روزانه هم آپ نکردم هفتهای یه تراوشاتی بفرستم رو آنتن. اولین نوآوری رو هم از عنوان بلاگ شروع کردم.زین پس به جای عنوان «تو را من چشم در راهم»، عنوان «از خوشیها و روزها» را پاس بدارید لطفن و لینک من رو هم به همین عنوان جدید تغییر بدید.
7- یک دوست نیکوکار پیدا نمیشه بهم یه قالب منحصر بفرد محض رضای خدا کادو بده؟ حالا کادو هم نداد یه مذاکراتی بکنیم بلکه یه نوآوری اساسی کردیم.
8- به دوستان جان نسرین و خاتون و پاپتی: ![]()
![]()
![]()
![]()
9- کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد
و با یاد کوههای پربرف قفقاز خود را سرگرم کند
یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفرههای رنگارنگ کُند کند
یا برهنه در برفهای دی ماه فرو غلتد
و به آفتاب تَموز بیاندیشد
نه، هیچکس؛
هیچکس چنین خطری را به چُنان خاطرهای تاب نیاورد
از آنکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست
بلکه صد چندان بر زشتی آنها میافزاید
حرف ما قبل آخر:بيست سال بعد، بابت کارهايي که نکردهای بيشتر افسوس میخوری تا بابت کارهايی که کردهای.بنابراين روحيه تسليمپذيری را کنار بگذار،از حاشيه امنيت بيرون بيا، جستجو کن، بگرد، آرزو کن، کشف کن. مارک تواین
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
•


