|
به همون اندازه که 5 شنبه از همون زمان مدرسه روز معرکه ای بوده واسه خودش، جمعه هم خیلی روز بی مزه ای هست. کسالت از همه جای این روز می باره، آدم صبح از خواب پاشیدنش نمیاد. این
حرفم بی دلیلم نیستا، شما حساب کن روزی که صبحش با بهرام شفیع شروع بشه و
شبش با یوزارسیف تموم بشه چه روزی میشه واسه خودش. جهت کنترل اعصابم از
تله فیلمای جمعه چیزی نمیگم.من جوون بدبخت فلک زده امتحان تموم کرده با هزار تا امال و ارزو چه غلطی بکنم واسه خودم که این روز کسل نشم، بی حوصله نشم. دو ساعتم که رفتم بیرون پیاده روی و پارک، دو تا گربه بی شعور از اونا که همه اش میو میو میکنن رو اعصابه آدمن نزاشتن از پیاده رویم لذت ببرم. تو مسیر برگشتم همه اش دلم میخاست زنگ خونه هارو بزنم فرار کنم.
اصن جمعه انگار همه مردن، بلاگستانم گرد مرده می پاشن این روز. من چقد امروز بی عصبم.
|