تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





نقره پنجره ای رو به خاطرات
امروز برای اولین بار برنامه نقره رو دیدم ، یک برنامه پر از خاطره و حسای نوستالوژیک.دیدنش خیلی بهم حسای قشنگی داد. نمیدونم شایدم چون من تو جو خاطرات و اینا بودم اینقد بهم چسبید.
همونطور که از اسم برنامه معلومه پنجره ای رو به خاطرات هست خاطرات مدرسه، فیلما، کارتونا، سریالا و کلن هر چی که بوی خاطره رو میده.
یه گزارش مستند از امیر شهاب رضویان -کارگردان- داشت که مربوط به کلاس اول و درسای اون دوره میشد خیلی جالب بود.دیدن کتاب دفترا  پاک کن مداد تراش اون موقعها که وسایل باکلاس الان اصن نمیتونن جای اونارو واسم بگیرن، قسمتهایی از برنامه ای که مرحوم فرهنگ مهرپرور با منوچهر آذری اجرا میکرد، کارتون حاچ زنبور عسل، پروفسور بالتازار، سریال همسران و و همه چیزایی که یادآور اون دوران بودن منو پر از حسایی کرد که  غیر قابل توصیفه.از همه مهمتر پایان برنامه با صدای فرهاد که میخونه:

يه شب مهتاب/ ماه می‌آد تو خواب/ منو می‌بره/ کوچه به کوچه/ باغ انگوری/باغ آلوچه،/دره به دره/صحرا به صحرا،/اون جا که شبا/پشت بيشه‌ها/يه پری می‌آد/ترسون و لرزون/پاشو می‌ذاره/تو آب چشمه/شونه‌می‌کنه موی پريشون...

پ.ن1: این برنامه جمعه ها حول و حوش 12 از شبکه 1 پخش میشه
پ.ن2: تازه بعد اینهمه سال امروز فهمیدم حاچ زنبور عسل پسر بوده.
پ.ن3: راستی بالاخره این مامانشو پیدا میکنه آخر کارتون یا نه؟
پ.ن4: دوستان بلاگفایی پی گیر نوشته هاتون هستم اما امکان کامنت برام نیست، مشکلم هنوز سرجاشه.
نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ׀لینک ثابت موضوع:

فوری
من چند روزه دستم از دنیا کوتاهه، نمی تونم وارد بلاگهای بلاگفا از جمله بلاگ خودم بشم. الان با هلپ دوستی این چند خط را با آب دیدگانم شستشو داده و به روی آنتن می فرستم.امیدوارم به زودی مشکلم حل بشه وگرنه خودم دستمو از دنیا کوتاه میکنم. بسوزه پدر اعتیاد به وبلاگ و وبگردی ، که به قول شاعر  دلبرم دلبر خونه خرابم کرد.

بعدن نوشت: گوش شیطون کر از عصری درست کار میکنه.
نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:شنبه نوزدهم بهمن 1387 ׀لینک ثابت موضوع:

سوال

عاشق است که عشق را می آفریند یا عشق است که آدمی را عاشق می کند؟


نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:چهارشنبه نهم بهمن 1387 ׀لینک ثابت موضوع:

یک نوشته بی خود و بی جهت

به همون اندازه که 5 شنبه از همون زمان مدرسه  روز معرکه ای بوده واسه خودش، جمعه هم خیلی  روز بی مزه ای هست. کسالت از همه جای این روز می باره، آدم صبح از خواب پاشیدنش نمیاد. این حرفم بی دلیلم نیستا، شما حساب کن روزی که صبحش با بهرام شفیع شروع بشه و شبش با یوزارسیف تموم بشه چه روزی میشه واسه خودش. جهت کنترل اعصابم از تله فیلمای جمعه چیزی نمیگم.من جوون بدبخت فلک زده امتحان تموم کرده با هزار تا امال و ارزو چه غلطی بکنم واسه خودم که این روز کسل نشم، بی حوصله نشم.

دو ساعتم که رفتم بیرون پیاده روی و پارک، دو تا گربه بی شعور از اونا که همه اش میو میو میکنن رو اعصابه آدمن نزاشتن از پیاده رویم لذت ببرم.

تو مسیر برگشتم همه اش دلم میخاست زنگ خونه هارو بزنم فرار کنم.

اصن جمعه انگار همه مردن، بلاگستانم گرد مرده می پاشن این روز. من چقد امروز بی عصبم.


نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:جمعه چهارم بهمن 1387 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com