|
طبق یه روایتی یک نفری در یک شهری که خیلی هم بزرگ بوده، ملتو جمع میکنه واسشون حرف بزنه.این ملت همیشه در صحنه این شهر، یک نفردیگه رو داشتن که خیلی به اون اعتقاد داشتن و بعضیا از این خصلت اینا در جهت منافعشون استفاده میکردن.این آقاهه هم از اونا بوده، شروع میکنه به حرف و میگه اونی که خیلی بهش اعتقاد دارین گفته هر کسی که بتونه زبونشو درآره بچسبونه به بینی اش میره بهشت. تا این حرف از دهن این درمیاد دیگه منتظر ادامه حرفاش نمیشن و همه مشغول این آزمایش میشن ببینن کی زودترمیره بهشت. این آقاهه هم اینارو میزاره میره پیش رئیس مملکت اینا و میگه هربلایی خواستی سر این ملت دربیار اینا همون حقشونه. پ.ن 1: زبونتو بذار تو، اِاِاِ توام که داری همین آزمایشو میکنی. پ.ن 2: حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را. پ.ن 3: از کامنتای پست قبلی برمیاد که عناصر ذکور فوتبال زده شدن.چرا؟ پ.ن 4: کامنتهای هر پست رو تو همون پست جواب میدم. پ.ن 5: نود امشب رو هم از دست ندین. بعدن نوشت: نود و دیدم عصبانیم خیلی هم عصبانیم، فقط همینو میتونم بگم .چقدم تابلو سیستم اس ام اسشو بسته بودن.
|