تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





قطره و صدف

افتاد آن سان که برگ

- آن اتفاق زرد - می­افتد

افتاد آن سان که مرگ

- آن اتفاق سرد - می­افتد

اما او سبز بود و گرم که افتاد

 

... و چهلم هم چه زود گذشت،یادت گرامی عزیز سفر کرده.

 

- از پیامهای تسلیت و همدردی همه دوستان صمیمانه ممنونم.

 


قطره­ای در صدفی پنهان شد

رفته رفته به صدف مهمان شد

در نهانخانه­ی تاریک صدف

 چند روزی که گذشت،دید منزل تنگ است

در دیوار صدف چون سنگ است

کمی آزرده شد از خود پرسید

علت آمدنم اینجا چیست؟

قطره­ها آزادند، در دل موج زمان فریادند

چیست معنای خودآزاری من؟

چیست بیماری من؟

اگرم روزنه­ای باز شود، دور شوم

ساکن منطقه­ی روشنی و نور شوم

صدف آهسته شنید این نجوا

گفت:ای کودک خُرد دریا

شکوه کم کن که در این بحر عمیق

ما نگردیم به کس یارو شفیق

ارزشت بیشتر از شبنم نیست

مثل تو در دل دریا کم نیست

ما به کس در دل خود جا ندهیم

تا ندانیم که ارزش دارد

بی­جهت منزل و مأوا ندهیم

اگر امروز تو در سینه من پنهانی

یا به قول خودت افتاده در این زندانی

مکن از بخت شکایت که بدون تردید

تو در این خانه تاریک شوی مروارید

 

شما چی فکر می­کنید؟ به نظر شما همیشه اینطوره؟

 

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:شنبه پانزدهم دی 1386 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com