|
افتاد آن سان که برگ
- آن اتفاق زرد - میافتد
افتاد آن سان که مرگ
- آن اتفاق سرد - میافتد
اما او سبز بود و گرم که افتاد
... و چهلم هم چه زود گذشت،یادت گرامی عزیز سفر کرده.
- از پیامهای تسلیت و همدردی همه دوستان صمیمانه ممنونم.
قطرهای در صدفی پنهان شد
رفته رفته به صدف مهمان شد
در نهانخانهی تاریک صدف
چند روزی که گذشت،دید منزل تنگ است
در دیوار صدف چون سنگ است
کمی آزرده شد از خود پرسید
علت آمدنم اینجا چیست؟
قطرهها آزادند، در دل موج زمان فریادند
چیست معنای خودآزاری من؟
چیست بیماری من؟
اگرم روزنهای باز شود، دور شوم
ساکن منطقهی روشنی و نور شوم
صدف آهسته شنید این نجوا
گفت:ای کودک خُرد دریا
شکوه کم کن که در این بحر عمیق
ما نگردیم به کس یارو شفیق
ارزشت بیشتر از شبنم نیست
مثل تو در دل دریا کم نیست
ما به کس در دل خود جا ندهیم
تا ندانیم که ارزش دارد
بیجهت منزل و مأوا ندهیم
اگر امروز تو در سینه من پنهانی
یا به قول خودت افتاده در این زندانی
مکن از بخت شکایت که بدون تردید
تو در این خانه تاریک شوی مروارید
شما چی فکر میکنید؟ به نظر شما همیشه اینطوره؟
|