|
چه ناباورانه و ناگهانی رفتی و همه مارو در شوک و بهت رفتنت گذاشتی.همه انگار خواب میبینیم و هنوز باور نکردیم.عموی نازنینم نمیدانم چطور لحظههایی که همه جمعیم دیدن جای خالیت را تاب بیاوریم؟حالا ما هیچ نو عروست و پدربزرگ گمان نکنم طاقت بیاورند.
شب جمعهها همیشه دلگیر بود و این بار بهانه خوبی به دستمان دادی که دلگیرتر از همیشه شب جمعهای که رفتی را به یاد بیاوریم و خاطرات با تو بودن را در روزهایی که نخواهی بود مرور کنیم و حسرت لحظههایی که میتوانستیم با تو داشته باشیم و قدرش را ندانستین بخوریم.
برای تو خیلی زود بود خیلی.نمیدانم با نبودنت چه کنیم؟
خدایا اشک هم دیگر تسکینمان نمیدهد،خودت صبر تحمل بهمون بده.
|