تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





شام و ظلم + اخبار جلسات

نگاهی به جلسه چهارم خانه وبلاگ نویسان تبریز

سلام که همیشه به دنبالش آرزوی سلامتی هست.

از اونجایی که در دو جلسه گذشته سرمای قطب شمال رو در محل جلسه تجربه کرده بودم،از چند روز قبل در تدارک لباس و تجهیزات گرمایی بودم.در نتیجه اون روز کاملاً مجهز رفتم به محل جلسه.خوشبختانه سیستم سالن درست شده بود و شونصد کیلو لباسی هم که پوشیده بودم نذاشت مثل دفعات قبل از سرما کبود بشم.

و اما آنچه در جلسه گذشت:

- همون اول کاری برای اینکه بدونیم کی اومده کی نیومده حضور غیابی انجام گرفت، بچه های جدید زیادی اومده بودن که خودشون و بلاگهاشون رو معرفی کردن و غایبینی هم از جلسات گذشته داشتیم.

نیروانا طبق تجربه­ای که داشت به عنوان منشی جلسه انتخاب شد.

- طبق قراری که هفته گذشته گذاشته شده بود صحبتهایی در مورد کارگروهها شد و همچنین مدیرانی برای کارگروهها پیشنهاد شد.قرار شد کارگروهها طی این هفته روز دوشنبه 2 بهمن جلسه­ای داشته باشن که ساعات جلسه به این شرحه:

کارگروه فرهنگی و هنری:ساعت 16-15

کارگروه مسابقات و جشنواره ها:ساعت 17-16

کارگروه علمی-آموزشی:ساعت 18-17

کارگروه اجتماعی-سیاسی:ساعت 19-18

- قرار هست در جلسه 2شنبه علاوه بر صحبت از برنامه­های کارگروه،در مورد خودمون و استعدادها و علایقمون،سوابق وبلاگمون و مسائلی از این دست صحبت کنیم.

آقای ذاکر در مورد سایت اختصاصی باشگاه صحبت کردن و نظرات خودشون رو گفتن و طی نظرخواهی از همه اسم سایت و محتواش تصویب شد.(جزئیات در بخش­های دیگر خبر)

- در خلال جلسه هم مدام تَرَق توروق عکس­های هنری بود که گرفته میشد.

- من که اینهمه گفتم بد نیست این رو هم بگم که در ادامه جلسه صحبت در مورد مسابقه سوگواری محرم شد و عنوان مسابقه به نظرخواهی گذاشته شد.(اطلاعات جامع تر در مورد این مسابقه تو سایت سافات اومده.)در ضمن جوایز نفیسی هم خواهد داشت.(از لوح تقدیر بگیر برو تا سکه و شمش و خونه و ویلا و ...)

- قابل توجه­ترین بخش جلسه،حضور آقای مهندس نوین شهردار تبریز در جلسه­مون بود.(اینو گفتم که بدونین ما خیلی مهم شدیم).آقای شهردار هم صحبتهایی کردند و چند تا قول زورکی و اختیاری هم ازشون گرفتیم و بعد از ساعتی جلسه رو ترک کردند.

- خوشمزه­ ترین بخش جلسه هم پذیرایی بود.

- در آخر هم مثل جلسات قبل به آقایون کارت استخر دادند با این تفاوت که تو رودربایستی موندن به خانومها هم دادند تا یکی از عناصر ذکور خانواده ازش استفاده کنن. به نظر من به آدم مثلاً یه بسته ماکارونی بدن بهتر از اینه که کارتی بدن که کس دیگه­ای ازش استفاده کنه.(گل مراد نمی­خنده گریه میکنه)

 

*****

مردی دوستانش را به شام دعوت کرد و برای شام خواست گوشت بپزد که فهمید نمکشان تمام شده است.پسرش را صدا زد و گفت:برو به ده و نمک بخر،اما به قیمت بخر نه گرانتر نه ارزانتر.پسر تعجب کرد و گفت:پدر میدانم که نباید گرانتر بخرم اما اگر توانستم ارزانتر بخرم چرا کمی صرفه­جویی نکنیم؟!!

پدر جواب داد:اینکار در شهری بزرگ قابل قبول است اما در جای کوچکی مثل ده ما اینکار همه ده را از بین میبرد.مهمانان با شنیدن این حرف متعجب پرسیدند چرا نباید نمک را ارزانتر بخرد؟

مرد گفت:کسی که نمک را زیر قیمت میفروشد حتماً به شدت به پولش احتیاج دارد. کسیکه از این موقعیت سوء استفاده کند نشان می­دهد که برای عرق جبین و سعی و تلاش او در تولید نمک احترامی قائل نیست.

مهمانان:امااین مسئله کوچک که نمی­تواند دهی را ویران کند!

مرد گفت:در آغاز دنیا،هم ستم کوچک بود اما آمدن هر ستم از پس ستم دیگر به روندی فزاینده منجر شد.همیشه فکر می­کردند مهم نیست تا کار به جایی رسید که امروز رسیده.

 

*****

پیوست1: پیشاپیش فرارسیدن ایام محرم رو تسلیت میگم.

پیوست2: تولد بلاگ پشت نقاب شب رو تبریک میگم.امیدوارم صد سال از این تولدا داشته باشه.

 

و حرف آخر:اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

تا بزودی.

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:شنبه سی ام دی 1385 ׀لینک ثابت موضوع:

اخبار جلسات + قصه جغرافیا

سلام و به دنبالش آرزوی سلامتی برا همه و قبولی مطالعه­هاتون به درگاه خدا.

میدونم که الان همه بچه درس­خون شدین و کتابایی که تا حالا اصلاً ورق نزدین عاشقانه دارین می­خونین و سرا از کتابا بلند نمیشه و شدیداً دارین خودکشی می­کنین،موفق باشین هزار بار.

 

و اما خبر مهم این که با کمک سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز باشگاه وبلاگ­نویسان تبریز آغاز بکار کرد و جلسات هفتگی این باشگاه 5شنبه­ها راس ساعت 16 در محل این سازمان در ساختمان مفاخر جنب مسجد طوبی برگزار می­شه و همه بچه­های وبلاگ نویس شهر می­تونن شرکت کنن.میتونین اطلاعات بیشتر رو در www.safat.mihanblog.com پیدا کنین.

 

من4شنبه از جلسه باخبر شدم و 5 شنبه ظهر تصمیم کبری گرفتم که برم،با ارکیده هماهنگ کردم و رفتیم.هوا هم خیلی سرد بود.اولین نفراتی بودیم که رسیدیم و راهنمایی شدیم به محل جلسه.کم­کم بقیه بچه­ها و همینطور آقای ناظمی رئیس سازمان فرهنگی هنری اومدن و جلسه شروع شد.

صحبتهایی در مورد اهداف و برنامه­ها شد و بچه­ها و بلاگهاشون معرفی شدن و اونایی که نظری داشتن گفتن و پذیرایی و یه سری صحبتای دیگه که مفصلتر بعداً خواهم نوشت.

اولین اقدام فرهنگی که تو جلسه انجام دادیم تمرین صرفه ­جویی در مصرف گاز بود. یعنی سیستم گرمایی سالن مشکل پیدا کرده بود و از سرما تقریباً  همه رو ویبره بودن ولی تا آخرین لحظه مقاومت کردیم و متوسل به شال و کلاه و پالتوهامون شدیم که تصاویر موجود در سایت گویای این مطلبه.

پایان جلسه هم برای اینکه این جلسه بسی خاطره­ انگیز بشه اداره برق سورپرایزمون کرد و برق منطقه رفت.خلاصه با اینکه دشمنان خیلی سنگ جلو پامون گذاشتن ولی ما ثابت کردیم که ایرانی می­تواند ما میتوانیم و جلسه با خیر و خوشی تموم شد.

یه تاخیر هم در مورد لینکای بچه­ ها در سایت بود که اگه سریعتر انجام بشه بهتره.امیدوارم از این به بعد خبررسانی و برنامه­ ریزی هماهنگ­تر و بهتر بشه که صد البته اینطور خواهد بود.

 

*****

لحظات شادی خدا را ستایش کن.

لحظات سختی خدا را جستجو کن.

لحظات آرامش خدا را مناجات کن.

لحظات دردآور به خدا اعتماد کن .

و در تمام لحظات خدا را شکر کن.

 

*****

پدر روزنامه می­خواند اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می­شد. حوصله پدر سر رفت و صفحه­ای از روزنامه را که نقشه جهان را نمایش می­داد جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد.

بیا پسرم یک نقشه دنیا به تو میدهم ببینم می­توانی آن را دقیقاً همانطور که هست بچینی؟

و دوباره به سراغ روزنامه ­اش رفت.می­دانست پسرش تمام روز گرفتار اینکار است اما یک ربع ساعت بعد پسرک با نقشه کاملی برگشت.

پدر با تعجب پرسید:مادرت کمکت کرد؟بهت جغرافی یاد داد؟

پسر گفت:بابا جغرافی دیگه چیه.اتفاقاً پشت این صفحه تصویری از یک آدم بود،وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنیا را دوباره ساختم.

 

*****

 

پیوست1:تا حالا شده اتفاق یا اتفاقایی تو زندگی براتون بیفته که فکر کنین می­خواد پیامی بهتون بده؟منظورم پیامی خاص هست.دقیقاً دو اتفاق با یک پیام مشابه که با گذشت روزها هنوز هم تنم یخ میکنه یادش می­افتم. 

 

پیوست2:دیشب شبکه 1 فیلم سینمایی داشت به اسم لبخند سبز که در مورد زندگی یک معلول بود.خیلی قشنگ بود،اگه دیدین نظرتونو بنویسین.

 

پيوست3:يك مطلبي هم خوندم كه دولت اعلام كرده همه وبلاگها و سايتها چند ماه فرصت دارن تا به سايت رسمی  ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی مراجعه کنن و اطلاعات خود را در اختيار آنها قرار بدن تا بررسي بشه. اطلاعات بيشتري برم كسب كنم ببينم موضوع چيه.(مدتی بعد)با چرخی که تو سایتها زدم و خبرایی که خوندم اصلا خوشم نیومد از این طرح . شما هم بخونین و خودتون قضاوت کنین و نظرتون رو بگین. اینجا و اینجا و اینجا و اینجا رو هم بخونید بد نیست.

 

پیوست۴:اینجا رو هم ببینین.

 

و حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

تا بزودی.


نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:یکشنبه هفدهم دی 1385 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com