کامنتی چند، یک روز رسید از دوستان به دستم
بگفتند روشنک،تو در چه حالی؟که از هجران تو در گِل نشستم
+ * + * + * + * + * + *+ * + * + * + *(موسیقی متن ترانه پایین)
من آمدهامممممممممممممممممممممممممممم وااااااااااااااااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااااااااای من آمدهاااااااااااااااااامممممممممممم (اینا یعنی شدیداً اومدم)
با یه دنیا آرزوی خوبی و سلامتی براتون سلامممممممممممممممممممممم، نماز روزتون قبول.
واقعاً چقدر دلم تنگ شده بود،خدارو شکر پس ازمدتی بازهم اومدم سر خونه زندگیم تو بلاگفا، از این بابت خودم خوشحالم و میدونم با اینکه به روتون نمییارین شما هم در پوست خودتون گنجایش ندارین.
حالم هم بد نیست و جای نگرانی نیست. از اینکه باعث نگرانی بعضی دوستان شدم شرمنده.
خیلی وقت هم هست به دوستان نتونستم سر بزنم و نظر کارشناسی بدم (همینه دیگه اونقدر کارشناسانه حرف زدم چشمم زدن) از این بابت هم شرمندم(چقدر من شرمنده بودم خبر نداشتم) و به این زودیها هم اگه نتونستم بازم چارهای جز شرمندگی ندارم.
یه مراسم اسکار کوچولو:
- لوح افتخار و تندیس و سیمرغ و مرغ و خروس بلورین و تشکر ویژه نوای غریبانه رو تقدیم میکنم به همه دوستایی که لطف داشتن با ایمیلها و تلفنها و پیامها و آفلاینها و کامنتها وخلاصه با هر وسیلهای جویای احوالم بودن.
- لوح افتخار و کیک طلائی و تشکر زیاد نوای غریبانه رو تقدیم میکنم به دوستایی که تولدمو تبریک گفتن بازم با همون وسیلههای ذکر شده در بالا و اشانتیون یک بسته ترقه وفشفشفه و شمع هم تقدیم اونایی میکنم که تبریکاشون همراه کادو بوده.
- لوح افتخار و کفش طلائی و چندین ساعت اینترنت رایگان و پرسرعت نوای غریبانه هم تقدیم اونایی میکنم که هی اومدن و دیدن همان آش است و همان کاسه و ز حلوا غوره ساختند.
- تشکر خشک و خالی نوای غریبانه رو هم تقدیم دوستانی میکنم که نه اومدن و نه نگران شدن و نه خبری گرفتن و آخرشم منو ناجوانمردانه از پیونداشون پاک کردن. باید تو برنامه 90 رسیدگی بشه به این موضوع. معمولاً پیوستا آخر پست میشه ولی من پیوستشون کردم به وسط(این یعنی خودم میدونم):
پیوست1: یه آقایی چربی داشته، دکتر بهش میگه هرروز 4 کیلومتر بدو. مدتی بعد مرد به دکتر زنگ میزنه میگه:دکتر رسیدم لب مرز حالا چیکار کنم؟
پیوست2: دوستانی که فکر میکنن لینکشونو پاک کردم مخصوصاً قلب تنها – آقا رضا - ساقی دختری از اهالی فردا بدونن که تا وقتی اینجا هست و من هم هستم و زبونم لال میّت نشدم اصلاً لینکی پاک نمیشه.من لینکامو منتقل کردم به Blogard و اونایی که آپ میکنن اول لیست قرار میگیرن و لیست جابه جا میشه.
پیوست3:اینو برای آخرین بار توضیح میدم ، لطفاً در مورد تبادل لینک سوال نکنین، وبلاگ منو میتونین لینک کنین،هر کس هم دوست داشت خودشو میتونه لینک کنه.
*****
آنان که به هزار دلیل زندگی می کنند به هزار و یک دلیل نمی توانند زندگی را ترک کنند ولی آنان که به یک دلیل زندگی می کنند به همان دلیل می توانند زندگی را ترک کنند.
*****
مردی به آرایشگاه رفت تا موهایش را کوتاه کند. مثل همیشه با آرایشگر گپ میزد تا اینکه چشمش به خبری در روزنامه درباره کودکان سر راهی افتاد.
آرایشگر گفت:میبینید، این فاجعه نشان میدهد که خدا وجود ندارد.
مرد: چطور؟
- روزنامه نمیخوانید؟ مردم رنج میکشند، بچهها را سر راه میگذارند، همه جور جنایتی را انجام میدهند. اگر خدا وجود داشت رنج وجود نداشت.
مشتری به فکر افتاد اما آرایشگر کارش تمام شده بود و تصمیم گرفت این گفتگو را ادامه ندهد. در مورد مسایل ساده صحبت کردند و بعد پول آرایشگر را داد و رفت، اما اولین چیزی که دید گدایی بود با موهای ژولیده و بلند. بیدرنگ به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت:میدایند آرایشگرها وجود ندارند؟
آرایشگر گفت:چطور ممکن است؟ من خودم آرایشگرم!
مرد اصرار کرد: وجود ندارند، اگر وجود داشتند هیچ کس نباید موی بلند و ژولیده میداشت. آن مرد را در آن گوشه ببین.
آرایشگر گفت: مطمئن باش آرایشگرها وجود دارند اما این مرد هرگز اینجا نمیآید.
مرد گفت: دقیقاً خدا هم وجود دارد اما مردم نزد او نمیروند، اگر به دنبالش بگردند کمتر تنها میمانند و آن همه بدبختی در دنبا وجود نخواهد داشت.
و حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
اگر خدا بخواد تا بزودی..
|