|
روشنكا آمدن خرداد مبارك بادت (مبارك بادت=تركيب كنايي)
وان درسهايي كه نخواندي نرود از يادت
در شگفتم كه در اين مدت ايام فرجه
چگونه خواهي برسي بر دادت
سلاممممممممم،خوبن همه؟ انشالله كه همينطوره.
اين دوبيتي هم گوياي حال و روز منه. هم اكنون نيازمند همدرديهاي سبزتان هستم. به خاطر اينكه اين ترم واقعاً گرفتارم يك ذره اندكي تو اين مدت پشت صحنهي نت كار خواهم كرد.
دوستايي كه ميخوان لينكشون اينجا باشه خودشون زحمتشو بكشن و خودشون رو لينك كنن.
الان ميخواستم يه معماي ديگه بگم ولي يادم افتاد سر قضيه گوسفنده پست قبل چند نفر نزديك بود منو شامل طرح جديد جمعآوري مردمآزارها كنن كه براي پست اين بار بيخيال شدم.
اميدورام همتون موفق باشين و اين ماه هم به خير و خوشي تموم بشه. به قول نميدونم كي، اين نيز بگذرد.
*****
نميتواني كسي را وادار كني كه به تو عشق بورزد،تنها كاري كه ميتواني انجام دهي اين است، كسي باشي كه مورد عشق ديگران واقع شود.
*****
سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.
وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.
روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد، وزير كه در آنجا بود گفت:نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست.
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد.
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بودبه محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،زماني كه مردم پادشاه خوشسيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست.آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند، اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد«چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد.»
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد. پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگيام نجات يابد اما در مورد تو چي؟
تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟
وزير پاسخ داد:پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود. ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است.
هیچ وقت تو زندگیتون یاد خدارو فراموش نکنین.
مثل همیشه با بهترین آرزوها
تا بزودی........
|