|
سلاممممممممم،سلاممممممممم (چرا داد ميزنم؟) دارم صدامو بعد يه سرماخوردگي و گرفتگي صدا امتحان ميكنم.
همه كه خوبن؟ پس خيالم راحت شد برم سر حرفام.
به سلامتي سال نو هم داره ميياد و امسال اين آخرين آپ منه، خيلي تلاش كردم با برنامه هاي نوروزي در خدمت ملت قهرمان پرورمون باشم ولي كمبود امكانات و بودجه و وقت و كلي دلايل راست و دروغ ميسر نشد پس لطفاً تلفنهاي سازمان رو اشغال نكنين.
آآآآآآآه (از ته دل بكشين) چه زود هم ميگذرن اين سالها،مثل برق و باد،زودتر از اونچه كه فكرشو بكنيم. الان شديد رفتم تو فكر، به سالهايي كه گذروندم، غير از يكي دو سالش كه كلي از زندگي عقبم انداخت بقيه تا الان خدارو شكر خوب بود.
عيدا هم ديگه دارن كم كم لطفشونو از دست ميدن، نميدونم شايد چون ماها عوض شديم و اينقدر درگير زندگي خودمون شديم كه شاد كردنمون خيلي سخت شده، پرتوقع هم شديم، همهاش ميخوايم يه اتفاق خارق العاده بيفته كه خوشحال بشيم يا يه تحولي تو زندگيمون بديم. مگه بايد عيد بشه مثلاً خونه تكوني كرد؟ يا فك و فاميل و زيارت كرد يا زبونم لال رفت مسافرت يا آجيل خريد(خداييش اين ديگه فقط برا عيده چون جزء اعمال شاقه است در ساير ماههاي سال) و يا از همه مهمتر، درس و دانشگاه و تعطيل كرد؟و كلي مثالهاي ديگه(برا ي اطلاعات بيشتر مراجعه كنيد به پيك نوروزيهاتون)
راستي،چهارشنبه سوري نزديكه، هر كي به من سر نزنه منتظر روشنك باشه با يه كامنت پر ترقه. اين يك تهديد دوستانه بود. در ضمن با عيدي تشريف بيارين وگرنه عواقبش پاي خودتونه.
من تو اولين پستم اشاره به يه سري جوايز كرده بودم كه انشالله سال آينده نتيجهاش رو اعلام ميكنم. اگه خواستين اطلاعات بيشتري بگيرين ميتونين به روزنامههاي كثيرالانتشار و يا همين بيل گيتس خودمون مراجعه كنين.تو هلپ ويندوزتون هم يه نگاهي بكنين.
اميدوارم سال جديد به همهتون خوش بگذره و پر از بهتريننننننها باشه براتون.آمينننننننننننننننن
اينم اشانتيون اين پست به خاطر سال نو:
رودها در جاري شدن،علفها
در سبز شدن معني پيدا ميكنند
كوهها با قلهها و درياها با موجها
زندگي پيدا ميكنند و انسانها
همه انسانها با عشق فقط با عشق
پس بارخدايا بر من رحم كن
بر من كه ميدانم ناتوانم
باشد كه خانهاي نداشته باشم
باشد لباس فاخري نداشته باشم
اما هرگز نباشد هرگز نباشد
كه در قلبم عشق نباشد
*****************
در جنگلي، نزديك جايي كه رودخانه و دريا به هم ميرسند پرياني به شكلي ديگر زندگي ميكنند و چون ناپديد شدند ميفهمند كه آنان پري بودند.
شاهزادهاي به آن جنگل رفت، چون به آنجا كه رودخانه و درياچه بهم ميرسند رسيد، دختري روستايي را ديد كه در ساحل نشسته است و آبرا به چين و شكن ميآورد تا نيلوفرها را به رقص انگيزد.
به نجوا از دختر پرسيد: به من بگو تو كدام پري هستي؟
دختر به اين سؤال خنديد و تپهها خندهاش را منعكس كردند.
شاهزاده فكر كرد كه او پري خندان آبشار است.
خبر به گوش شاه رسيد كه شاهزاده با پري ازدواج كرده،شاه اسب و سوراني فرستاد و آندو را به خانه آورد. ملكه عروس را ديد و با تنفر از او رو گردانيد، شاهدخت از خشم سرخ شد.
كنيزكان ميپرسيدند كه آيا پريان اينگونه لباس ميپوشند؟؟
شاهزاده زمزمه ميكرد: خاموش! پري من با لباسي ديگر به خانه ما آمده است.
در روز جشن سالانه ملكه به فرزندش گفت: به عروست بگو كه ما را در برابر خويشانمان كه به ديدار پري ميآيند شرمسار نكند.
شاهزاده به عروسش گفت: به خاطر عشق به من حقيقت را به خويشانم بنما. دختر مدتي خاموش نشست و هنگامي كه اشك بر رخسارش دويد با خم كردن سر رضايت داد كه اينكار را بكند.
ماه تمام ميدرخشيد، شاهزاده كه لباس دامادي پوشيده بود به اتاق عروسش پا نهاد ولي هيچكس آنجا نبود مگر خطي از مهتاب كه از پنجره بر بستر افتاده بود. خويشان و شاه و ملكه در اتاق جمع شدند. شاهدخت در كنار در ايستاد.همه پرسيدند:پس عروس كجاست؟؟
شاهزاده پاسخ داد: او تا ابد ناپديد شد تا خود را به شما نشان دهد.
|