تبليغاتX
از خوشی ها و روزها

از خوشی ها و روزها
یادداشتهای پراکنده


بدون خاطرات زمان در برابر ما خلع سلاح می شود؛
دوران فعالیتی که زخم ماجراهای غم انگیز یا انفجار خنده و شادی در آن باقی مانده درکی از زمان در خاطره ها ثبت می کند.
چون زمان لازم است تا آدم آنچه این دوران را خاطره انگیز کرده است را به یاد بیاورد.


منوی اصلی
صفحه اول
صندوق پستی مجازی من
آرشیو از خوشی‌ها و روزها
پروفايل من

مشترک وبلاگ شوید



    Add to Google Reader or Homepage

    \card.ly
لینکهای روزانه

دوستان

امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS





Balatarin


Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان


ليست وبلاگهاي به روز شده





هدیه حافظه به انسان

سلامممممممممم ،يه سلام گرم گرم تنوري كه الان از جايخي كمد ورداشتم.همگي خوبينننننن؟آخيشش دلم تنگ شده بود برا نوشتن، البته همچين گفتم نوشتن،فكر نكنين هر چي اينجا نوشتم از خودمه (البته شما همچين فكري بكنين) ولي مهم اينه كه مطالب جالبين.(يكم خودمو تحويل بگيرم).

ميدونم كه دير كردم ولي من بيگناهم، تا امتحان بود و درس و مشق، دوست داشتم هر روز آپ كنم يعني در اصل غير از درس همه نوع تفريحي(البته از نوع سالمش) بكنم.حالا هم كه يه كم سرم خلوت شده حسش نبود. 2 بار تا همين درش اومدما ولي نشد،يه بارشم كه كاملاً نيش بناگوش باز،مطالب آماده و حس و حال مناسب بود يه مسئله­اي براي يكي از بهترين دوستام اتفاق افتاد كه بالكل چند روز حالم گرفته بود. 

حالا بيخيال اين چيزا حالا كه اينجام و دلم هم تنگيده بود براي همه دوستام.

در ضمن ديدم كه ملت افتادن تو خيابونا از بچه يه روزه تا پيرزن،پيرمرد 80 ساله بعد، اومدن در خونمون و هي ميگن (استفاده از نواي غريبانه حق مسلم ماست....روشنك دوست داريم....روشنك دوست داريم) وجدانم بهم گفت روشنككك خيلي دير كردي پاشو به اين همه احساسات جواب بده،خيلي­ها شاكي شدن و اين شد كه قهرمانانه و با زبون خوش برگشتم. از همه تون كه لطف كردين و برام كامنت گذاشتين يه تشكر بلنددددددددددددد ميكنم. تا اونجا كه تونستم به همتون سر زدم ولي اگه كوتاهي بوده به بلندي خودتون ببخشين. 

اونايي هم كه وبمو لينكيدن و من اينكارو نكردم اصلاً و ابداً ناراحت وافسرده نباشن چون اين مژده­ رو ميدم كه تو يه فرصت اختصاصي و با حضور جمعي از بزرگان و هنرمندان اينكارو خواهم كرد.

ين جمله­ رو بدون شرح، براي حسن ختام مقدمه داشته باشين. خيلي پرمعنا هست:

عشق

آن نيست

كه زير باران خيس

شوي در كنار هم

عشق آن است كه يكي

براي ديگري چتر شود واو هرگز

نداند چرا خيس نشده.

******************

تا اينجا پيام بازرگاني اول فيلم و مقدمه بود از اينجا به بعد تازه جريان شروع ميشه:

روزي خردمندي پير در دشتي پوشيده از برف قدم ميزد كه به زن گرياني رسيد.

پرسيد: چرا گريه ميكني؟

زن در پاسخ گفت: چون به زندگي­ام مي­ا­نديشيدم، به جواني­ام ، به زيبايي كه در آينه مي­ديدم، به مردي كه دوست داشتم.

زن مي­گفت: خداوند بي­رحم است كه قدرت حافظه را به انسان بخشيده است،مي­دانست كه من بهار عمرم را به ياد مي­آورم و مي­گريم.

مرد خردمند در ميان دشت پر از برف ايستاد و به نقطه­اي خيره شد و به فكر فرو رفت.

زن از گريستن دست كشيد و پرسيد: در آنجا چه مي­بينيد؟

خردمند پاسخ داد: دشتي از گل سرخ! خداوند آنگاه كه قدرت حافظه را به من بخشيد بسيار سخاوتمند بود زيرا مي­دانست در زمستان همواره مي­توانم بهار را به ياد آورم و لبخندبزنم.

 

نویسنده: روشنک ׀ تاریخ:یکشنبه سی ام بهمن 1384 ׀لینک ثابت موضوع:

©All rights reserved to navayegaribane.blogfa.com