سه شنبه یازدهم تیر 1387
I`M GLAD YOU`RE IN MY DASH
خوشحالم که شما در خط تیره من هستید.
>>> من از مردی میگویم که عهدهدار شده بود در مراسم تدفین دوستی، سخن بگوید.او به تاریخهای روی سنگ مزار او اشاره کرد از آغاز ... تا پایان.
او یادآور شد که اولی تاریخ زادروز وی است و اشک ریزان از تاریخ بعدی سخن گفت؛اما او گفت آنچه بیش از همه اهمیت دارد خط تیره بین آن دو تاریخ است(1382-1313) زیرا این خط تیره تمام مدت زمانی را نشان میدهد که او بر روی زمین میزیست و اکنون کسانی که به او عشق میورزیدند میدانند که ارزش این خط کوچک برای چیست زیرا اهمیتی ندارد که دارایی ما چقدر است؛ اتومبیلها، خانهها، پول نقد؛ آنچه اهمیت دارد این است که چگونه زندگی میکنیم و چگونه عشق میورزیم و چگونه خط تیره خود را صرف میکنیم.
بنابراین در این باره سخت و به تفصیل بیندیشید.
آیا چیزهایی در زندگیتان هست که بخواهید تغییرش دهید؟ چون ابداً نمیدانید چه مدت زمانی باقی مانده که بتوانید آن را نوآرایی کنید.
اگر فقط میتوانستیم طوری آهسته حرکت کنیم که آنچه را درست و حقیقی است دریابیم، و همیشه کوشش کنیم تا بفهمیم که دیگران چه احساسی دارند و در خشمگین کردن کمتر چالاک باشیم و قدردانی بیشتری از خود نشان دهیم و در زندگی خود به مردم چنان عشق بورزیم که هرگز قبلاً عشق نورزیدهایم.اگر با یکدیگر با احترام رفتار کنیم و بیشتر لبخند بزنیم و به خاطر داشته باشیم که این خط تیره ویژه ممکن است فقط مدت کوتاهی ادامه داشته باشد.بنابراین، وقتی مدح شما خوانده میشود و اعمال شما در دوره زندگی بازنگری میشود؛ آیا سرافراز خواهید بود از آنچه خواهند گفت درباره این که شما خط تیرهتان را چگونه صرف کردید؟
اگر شما این پیام را دریافت کردهاید مفهومش این است که شما برای کسی که آن را فرستاده است واقعاً جایگاهی ویژه دارید.
>>> این متن ایمیلی بود که نیمای عزیز برام فرستاده بود، مرسی نیما جان.
>>> بسیار خوشحالم از اینکه شما دوستان مجازی و وبلاگی و غیرمجازی خوبم درزندگی من و بخشی از خط تیره من هستید.
>>> یورو 2008 هم به سلامتی تموم شد و آلمان بعضیا هم دست از پا درازتر برگشت خونهشون.هر چند که دوست داشتم حالا که هلند نیست ترکیه یا آلمان جامو ببرن که ترکیه کلن نرفت فینال و آلمانم خیلی بد بازی کرد.به قول این گزارشگرا عجب گل نزنایی بودن مهاجمای اسپانیا وگرنه تعداد گلهای اسپانیا باید بیشتر میشد..خداییش بالا نیومدن از مراحل قبل خیلی بهتر و باکلاستر از تقدیم جام به اسپانیا بود.
اسپانیای بعضیای دیگه، بردتون گوارای وجودتون.
حرف ما قبل آخر: لطفن نشه فراموش، لامپ اضافی خاموش
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
یکشنبه دوم تیر 1387
روزگار در هفته ای که گذشت
>>> هفتهای که گذشت اونقدر پر از کار و تلاش بود؛ بینهایت.خدا قسمت جمیع مجردین دم بخت وبلاگ نویس و وبلاگ خون هم بکنه،عروسی خواهرم بود.چند تا از بچههای بلاگر رو هم دعوت کردیم و حسابی ترکوندیم و مهمونداری کردیم و خسته شدیم و خوش گذروندیم و جای دوستان رو خالی کردیم.
با توجه به اینکه عروس خواهر کوچکتر از من بود، این چند تا دونه شوید روی سرم کچل شد از بس کلی نصیحت و پند و اندرز و سوال شنیدم که روشنی تو چرا ازدواج نمیکنی و تاهل چنینه و مجردی چنانه و کلی هم ارشادم کردن، غافل از اینکه تمام سخنان گهربارشون یک اپسیلون هم در من موثر نبود.در مورد ازدواج و بحثای پیرامون اون و نظراتم در این مورد در فرصت مناسب یک پست مفصل خواهم نوشت و یه نسخه هم میدم دست فک و فامیل تا اینقدر گیر ندن بهم بذارن زندگیمونو بکنیم.
>>> دیروز از صبح کار و تلاش کن و پس لرزههای ریخت و پاش عروسی رو جمع کن به عشق اینکه آخر شب فوتبال تیم محبوبت هلند رو ببینی و آخرشم ضد حالی بخوری اساسی و تیمت حذف بشه و از اون بدتر اساماسهای بعضییارو تحمل کنی با اون تیماشون. واقعیتشو بخوای حقمه، چون خودم خیلی بچهها رو اذیت کردم سر بردای هلند.خدایا توبه توبه.خداییش حیف این تیم نبود با اون بازیای ناب و قشنگش.ادامه یورو 2008 بدون هلند لطف چندانی نداره.یه کم منو دلداری بدین و آرومم کنین.
>>> شامگاه در ساحل رود نیل، کفتاری به تمساحی برخورد و به هم سلام کردند.
کفتار گفت:حال و روزتان چطور است؟
تمساح جواب داد:وضعم خراب است.گاهی از شدت درد و رنج گریه میکنم بعد همه میگویند این اشک تمساح است.این بیش از هر چیزی ناراحتم میکند.
کفتار گفت:از درد و رنج خودت میگویی اما یک لحظه هم به من فکر کن.من زیباییها و شگفتیها و معجزات دنیا را میبینم و از شدت شادی میخندم. بعد همه اهل جنگل میگویند این حنده کفتار است.
حرف ما قبل آخر: من اگر در بهشت باشم ولی به من بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت ترجیح بدهی از آن بهشت بیرون می روم . ژان روستان
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
تغییر هرگز به آسانی میسر نمی شود.
>>> از اونجایی که نیوزهای مختلف گزارش کردند خشکسالی جهانیه و کمبود بارندگیه و کمبود آب و گاز و تلفن و محبت و اعتماد و امنیت اخلاقی و اجتماعی و گرونی و تورم و برنج و پودر لباسشویی و قند و خلاصه برق هست، برقهای ما گویا جیرهبندی شده و روزی دو سه ساعت قطع میشه و همه اینها دست به دست هم میده که وقتی استعداد نابی مثل اینجانب حس وبلاگنویسی داره برق نباشه و وقتی برق باشه وقت نباشه و وقتی وقت باشه و برق هم باشه حسشو نداشته باشه که آپ کنه و همونطور که میدونید همهی اینها یعنی توجیه.براستی که خداوند اول توجیه را آفرید بعد انسانهایی چون مرا.
>>> چقدر این پستهای اخیرم فرهنگی- ورزشی شده.به به! به به! جام ملتهای اروپا هم که شروع شده و بنده کماکان به طرفداری تیم محبوبم هلند سرسختانه ادامه میدم و امیدوارم جمعه هم نتیجه خوبی بگیره و منو بین ملتی که بعد بازی قشنگشون و برد ایتالیا، پلیدانه بهشون خندیدم و رفتم رو اعصابشون سرافراز کنه.
>>> قابل توجه علاقمندان به صنایع دستی و هنر،نمایشگاه صنایع دستی برتر ایران در نمایشگاه بینالمللی تبریز از 19 تا 24 خرداد از 4 تا 9 شب در حال برگزارییه، واقعن حیفه که از دستش بدین.دور هم بودن صنایع استانهای مختلف یکجا و اونهمه ذوق و ظرافت و سلیقه واقعن دیدنیه،من که لذت بردم.
>>> با توجه به اینکه فضا دیگه خیلی هنری و فرهنگی شد، یه کتاب جالب هم معرفی میکنم.با آخرین نفسهایم، خاطرات لوئیس بونوئل، ترجمهی علی امینی نجفی.علاقمندان بونوئل و فیلمهاش بخونن و حالشو ببرن.
قسمتی از کتاب بالا:... باید اعتراف کنم یک آرزو برایم مانده است،خیلی دلم میخواهد وقتی که مُردم هر 10 سال یکبار از میان مردهها بیرون بیایم، خود را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفری که از رسانههای جمعی دارم چند روزنامه بخرم.این آخرین آروزی من است، روزنامهها را زیر بغل میزنم بعد کورمال کورمال به قبرستان برمیگردم و از فجایع این جهان باخبر میشوم پس با خاطری آسوده دربستر این گور خود دوباره به خواب میروم.
حرف ما قبل آخر: در بين تمامی مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر میكنند به اندازه كافی عاقلند . رنه دكارت
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
دوشنبه ششم خرداد 1387
سر قولمان میمانیم و آپ می نماییممممممم
با هوشیاری غصه هر چیز خوریم
چون مست شدیم هرچه بادا باد
>> آدم دلش واسه خودش میسوزه، اینهمه کشورا برا خودشون جشن ملی و شادی دسته جمعی و عمومی دارن؛جشن گوجه فرنگی،جشن رنگها،جشن گاوبازی،جشن باران و هزار تا جشن و کارناوال دیگه.اون وقت ماها دلمون به همین خوشیهای جمعی فوتبالی مثل بازی ایران- استرالیا یا همین برد پرسپولیس خوشه که اونم هزار سال یه بار تکرار میشه.چی میشد ما هم به تناسب فرهنگ و اوضاع احوال مملکتمون یه جشن اینجوری داشتیم تا ملت از هر فرصت و بهانهای برا جوگیر شدن و تخلیه انرژی شنگولانهشون استفاده نمیکردن. آدم تو این جور جشن و برنامههاست که یه نمور ملت رو خوشحال و با لبخند سرخوشی میبینه.
>> مثلن خیر سرم خواستم فیلم ببینم اعصابم خرد شد.پل سیزدهم کار فرهاد غریب رو دیدم، چقدر تلخ و اندوهبار بود.کاش اینهمه که در به تصویر کشیدن غم و اندوه و تلخی میریم رو اعصاب مردم تو نشون دادن شادیها هم تاثیرگذار بودیم.
پیوست:سانی جون چقدر با دیدن شاخه گلت خوشحال شدم.وقتی دو تا ایمیل هم برات زدم یکی بعد بای وبلاگت و یکی هم بعد اون و ازت خبری نشد نگرانت شدم و مجبور شدم اینجا برات پیغام بزارم.اگه برات ممکنه از خودت بیخبرم نذار.
حرف ما قبل آخر:برای يک زندگی خوب مثل سگ کارکن، مثل اسب بخور، مثل روباه فکر کن و مثل خرگوش بازی کن. جرج آلن
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
از هر دری و پنجره ای
1- در راستای اینکه باز هم مدرسهام دیر شد و آمدید نبودم و اینا، همین اول کاری ناچارم یک تبریک بیمزه بیربط بیات بهتون بگم.سال پیش رو سالی توام با موفقیت و سلامتی باشه براتون.
2- هوا را از من بگیر،برنج را از من بگیر،خندهات را هم ایضن،ولی عمرن کتاب را بتونی از من بگیری (سروده پابلو نرودا به مناسبت نمایشگاه کتاب تهران)
هفته گذشته در چنین روزهایی بعد از کلی ماجراهای غمانگیز،هیجانانگیز،ضدحال انگیز،بابای کوزت نذاشت بیاد انگیز،جای بعضی از بچههای پارسال خالیانگیز و چندتا از بچههای اکیپ پارسال بودانگیز و با صدف تجدید خاطره کردن انگیز،خلاصه شادمانانگیز و در پایان خاطرهانگیز رفتیم نمایشگاه کتاب پایتخت.امسال حرفهایتر و تخصصیتر و خیلی با برنامهتر رفته بودیم و الکی وقتمونو تلف نکردیم و کمتر خسته شدیم.
3- عقاید یک دلقک رو مدتها پیش با ترجمه شریف لنکرانی خوندم و دقیقن اون ترجمه رو میخوام و نمییابم راه حل چیه به نظرتون؟
4- میخوام یه کتاب توپ هم معرفی کنم؛شرق بهشت از جان اشتاین بک رو با ترجمه پرویز شهدی خوندم فوق العاده بود و لذت بردم. شما هم اگه نخوندین،بخونینش و خودتون قضاوت کنین.
5- این خواهر برادرای کشک ار*شاد هم تو نمایشگاه حضوری بس فعالانه داشتن و حسابی ملت رو ارشاد میکردن.اینقدر من نسبت به اینا و ماشیناشون آلرژی دارم حتی ماشینای راهنمایی رانندگی رو هم میبینم باعث استرسم میشه.من نمیدونم این طرح جز اینکه مانتوهای کوتاه رو تبدیل به مانتوهای بلند و بدننما و شبیه لباس خواب کنه چه گلی به سرمون زده ؟
6- از اونجایی که در سال نوآوری و شکوفایی هستیم کلی مغزم شکوفا شده و تصمیم کبری گرفتم که وبلاگم رو خیلی جدی بگیرم و حالا روزانه هم آپ نکردم هفتهای یه تراوشاتی بفرستم رو آنتن. اولین نوآوری رو هم از عنوان بلاگ شروع کردم.زین پس به جای عنوان «تو را من چشم در راهم»، عنوان «از خوشیها و روزها» را پاس بدارید لطفن و لینک من رو هم به همین عنوان جدید تغییر بدید.
7- یک دوست نیکوکار پیدا نمیشه بهم یه قالب منحصر بفرد محض رضای خدا کادو بده؟ حالا کادو هم نداد یه مذاکراتی بکنیم بلکه یه نوآوری اساسی کردیم.
8- به دوستان جان نسرین و خاتون و پاپتی: ![]()
![]()
![]()
![]()
9- کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد
و با یاد کوههای پربرف قفقاز خود را سرگرم کند
یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفرههای رنگارنگ کُند کند
یا برهنه در برفهای دی ماه فرو غلتد
و به آفتاب تَموز بیاندیشد
نه، هیچکس؛
هیچکس چنین خطری را به چُنان خاطرهای تاب نیاورد
از آنکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست
بلکه صد چندان بر زشتی آنها میافزاید
حرف ما قبل آخر:بيست سال بعد، بابت کارهايي که نکردهای بيشتر افسوس میخوری تا بابت کارهايی که کردهای.بنابراين روحيه تسليمپذيری را کنار بگذار،از حاشيه امنيت بيرون بيا، جستجو کن، بگرد، آرزو کن، کشف کن. مارک تواین
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
بازی جدید وبلاگی
از پاپتی عزیز ممنونم که به آهنگ بازی و کتاببازی دعوتم کرده.
اما گاهی در دل شب هنگامی که حالت خواب آلودگی درها را به سوی هوسهای نفسانی میبندد به آهنگ فرشتگان آسمانی گوش فرا میدهم.در موسیقی چنان جذبهای نهفته است که احتیاج را بدست فراموشی میسپارد و طبیعت ناآرام را پایبند نظامش میکند و جهان را با گامهای موزون به دنبال خود میکشد.
- آهنگهایی که دوستشون دارم
1- شهرام ناظری و همهی آهنگهاش رو بسیار دوست میدارم که روزهای فراموش نشدنی رو باهاشون داشتم به ویژه یادگار دوست.
2- ایرج بسطامی و هر آهنگی که ازش به یادگار مونده بهخصوص: درد عشق و انتظار،دارم زان شب یادگار،در آن شب سرد پاییز،آهنگ سفر میکردی،از ره گذری مهتربین،دیدم که گذر میکردی،تو رفتی و دلم غمین شد،غمین آه آتشین شد،از آن شبی که برنگشتی،ز آن که شادی آفرین بود،به چشم من غمآفرین شد،از آن شبی که برنگشتی،از آن شب سرد خزان شبها گذشته، داستان باده و مینا گذشته، روزگاری بر من تنها گذشته...
2- فریدون فروغی و همه آهنگهاش بهخصوص آهنگهای:- نیاز،- همیشه غایب:یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم،یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم...،- سقف خونهام طلای ناب، زیر پاهام حصیر سبز، تو دست من سیب گلاب،اما دلم پره ز دردددددددد...
3- فرهاد مهراد و تمام آهنگهاش بهخصوص آهنگهای:- جمعه: جمعه نفسم در نمیاد،جمعه ها سر نمیاد کاش میبستم چشامو این ازم برنمیاد...،- شبانه:جماعت من دیگه حوصله ندارم، به خوب امید و از بد گله ندارم...
4- هایده و تموم آهنگهاش که هیچ وقت از شنیدنشون سیر نمیشم مخصوصن:- مثل باد سرد پاییز، - وقتی میای صدای پات از همه جادهها میاد،- ای پادشه خوبان،- بیا بنویسیم،– شانههایت را برای گریه کردن دوست دارم.
مهستی و بعضی از آهنگهاش مثل:- مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه،- شاید اگر دائم بودی کنارم یه روز میدیدم که دوست ندارم.
5- ابی وبیشتر آهنگهاش به خصوص:- آهنگ کویر،- خانه و خاطرهها:من برای زنده بودن جستجوی تازه میخواهم،خالیام از عشق و خاموشم،های و هوی تازه میخواهم،خانهام گلخانهی یاس از رنگ و بوی تازه میخواهم،ای خدا ای خدا بیآرزو موندم،آرزوی تازه میخواهم...
6- سیاوش قمیشی و تک تک آهنگهاش بهخصوص:تصور کن،- من همون جزیره بودم،- توی هر گوشه این شهر دارم از عشق تو یادی،- چه دردی است درمیان جمع بودن،- هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم.
7- محمد نوری با آهنگهای صدای ساز مرد چوپان،- جان مریم.
8- گوگوش و بعضی از آهنگهاش:- آدما از آدما زود سیر میشن،آدما از عشق هم دلگیر میشن،آدما رو عشقشون پا میذارن، آدما آدمو تنها میذارن،- تو این شبای خط خطی،ستاره های پاپتی، گم شدن و نیست توی راه فانوسک رفاقتی، به هر کیمیخوای دل بدی،دل میکنه به راحتی،دنیا چه آلوده شده به سمت بی صداقتی.
- با این آهنگ قدیمی مبصر کلاس منم هاتف هم کلی حال میکنم.
- غیر از اونا که تحت هر شرایطی دوستشون دارم،بنا به حس و حالم امید- معین- داریوش- ویگن –عارف- مرجان- شکیلا و بعضی از آهنگهای ترکی و آذری و بعضی شعر و آهنگهایی که به حس اون لحظهام بخوره حالا از هر کی رو گوش میدم.بعضی آهنگها هم فقط برای رقص جوگیرم میکنه و هیچ ارزش دیگهای برام نداره.
اندی- کوروس- منصور که جدن با شنیدن آهنگهاش عصبی میشم- شادمهر عقیلی - شهرامهای کاشانی و شب پره و صولتی- شراره – سوزان روشن- کامران و هومن- افشین- گروه سندی و هر چی گروه این تیپی- سعید محمدی و بیشتر خوانندههای تازه از تخم دراومده
- کتابهای نیمهتمام من
غیر از کتابهای درسی که بیشترشون ناتمام میمونه تا ابد: 1- چشمهایش اثر بزرگ علوی که از کسی امانت گرفته بودم که فرتی ازم گرفتش دیگه هم نخوندمش.
2- جهالت میلان کوندرا که تا نگاش میکنم از طرح آبی مشکی جلدش موج منفی میگیرم و دیگه به مرحله ورق زدن نمیرسم.
3- پرنده خارزار رو یه بار از کتابخونه گرفته بودم،از اون کتاب ششصد هفتصد صفحهای فقط دویست سیصد صفحهاش بود بقیهاش به طرز تابلویی سانسور شده بود. بیزحمت هر کی خونده اینو آخرشو بهم بگه.
4- سه گانه نیویورک پل استر:ده بیست صفحهشو فقط خوندم و خوردم به امتحانا دیگه فراموش شد.
5- بازی سرنوشت استیفن شلزینگر- استیفن کینسر:یه کتاب سیاسیه که از خیلی سال پیش دارمش و نمیدونم از کجا اومده دستم ولی هر چی که هست اصلن خوندنم نمیاد.همیشه فقط چند فصلشو میخونم میذارمش کنار.
6- رقص گردنبند نوشته گراتزیا دلددا که کلی هم نوبل موبل ادبی گرفته ولی دلیل نمیشه ناتمام نمونه.
7- زن سی ساله بالزاک:اگه عمری باقی بود بعد سی سالگی قراره تمومش کنم.
8- خداوند الموت که با دیدن هفتصد کیلو وزنش رو به موت میشم و ادامه نمیدم.
- بیشتر دوستان به این بازی دعوت شدند،در نتیجه دعوتی نداریم.
حرف ما قبل آخر: امیدوارم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل رسیده نشوی،اگر رسیدهای به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری ناامید نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. ویکتور هوگو
حرف آخر: اگر در محضر خدا باشی بودن را حس خواهی کرد.

